Toggle stanza 1
هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
1

هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد

جهانی در سر آن غمزه بیباک خواهد شد

2

تو می زن غمزه تامن می خورم خوش خوش به جان پیکان

چه غم دارد ترا، گر سینه من چاک خواهد شد

3

مبین زین سو که جانم از خیال مهره چشمت

چو گنجشکی کزو بر خورده در تاباک خواهد شد

4

بسوزم خویش را از جور بخت، ولی ترسم

که آتش سوخته از ننگ این این خاشاک خواهد شد

5

خدایا، زو نپرسی و مرا سوزی به جای او

که کشته عالمی، زان نرگس چالاک خواهد شد

6

روید، ای دوستان هر گه که می باید بر آن کویش

که این جان خاک این کویست، اینجا خاک خواهد شد

7

زهی شادی، گر او اید که بیند حال من، لیکن

من این شادی نمی خواهم که او غمناک خواهد شد

8

خیال خط تو همراه من بس باشد آن وقتی

که نام من ز لوح زندگانی پاک خواهد شد

9

ازان لب تلخ می گویی، بترس از مردن خسرو

که هر زهری که آید از لبش تریاک خواهد شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور