Toggle stanza 1
به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبد
1

به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبد

چرا در آتش و آب آشیانه می‌طلبد؟

2

زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح فراق

لبم ز جان پر آتش زبانه می‌طلبد

3

دلم به سوی بتان میل می‌کند وآنگاه

مزاج عافیتم در زمانه می‌طلبد

4

تنم که غرقه به خون شد ز آشنایی چشم

فتاده در دل دریا کرانه می‌طلبد

5

خیال دوست درین خانه پا بر آتش سوخت

کنون کز آب دو چشمم ترانه می‌طلبد

6

سواد دیده سپر ساختم که غمزه او

ز بهر تیر بلا را نشانه می‌طلبد

7

میان نازک او را به بر بگیرم تنگ

که از برای گسستن بهانه می‌طلبد

8

شده‌ست خسرو بی‌خویش در میانش گم

تنی چو موی که موی دو شانه می‌طلبد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور