غزل شمارهٔ 906
Toggle stanza 1مبصران که مزاج جهان شناخته اند
11
مبصران که مزاج جهان شناخته اند
دو روزه برگ اقامت در آن نساخته اند
22
خراب گردد این باغ و بر پرند همه
نوازنان که درو عندلیب و فاخته اند
33
عجب ز مویه گری، تیز پر کشد آواز
به خانه ای که سرود طرب نواخته اند
44
مبین ز سیم و ز آهن تن تو کاهن و سیم
به بوته گل ازینسان بسی گداخته اند
55
سری که زیر زمین شد نهفته شاهان را
همان سری ست که بر آسمان فراخته اند
66
تهمتنان که به یک تیر چرخ می شکنند
ز بهر چیست که شمشیر و خنجر آخته اند؟
77
نگاهبانی جوهر چو نیست در حد عکس
چه سود از آنکه همه دزد را شناخته اند
88
کسان که شاهد دنیا نمودشان زیبا
به خواب گویی با دیو عشق بافته اند
99
عنان نفس مده، خسروا، به طینت خویش
که عاقلان فرس اندر وحل نتاخته اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

