غزل شمارهٔ 1749

Toggle stanza 1
بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
1

بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده

که بهر نقل تو دارم دلی کباب شده

2

خراب کرده همه عاقلان عالم را

خصلت چو هر سر مه بر سر شراب شده

3

شب است زلف تو یکسو شده ز رخ، می نوش

کنون که ابر گشاده ست و ماهتاب شده

4

وفا مکن که بود عیب خوبرویان را

که جان دوست گذارند تا خراب شده

5

بهشت روی تو بادا همیشه خوش، هر چند

که هست بهر من آن دوزخ عذاب شده

6

در آب کرده ز سوز آفتاب خود را غرق

رخت چو غرق خوی از تف آفتاب شده

7

بسان طفل کز آواز خوش به خواب شود

ز آه و ناله من بخت من به خراب شده

8

من از تو باده طلب کرده و تو با دشنام

جواب داده و من مست آن جواب شده

9

مگو که گریه خون نیستش ز دوری من

چنین که از غم تو خون خسرو آب شده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…