غزل شمارهٔ 1750
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1رسید وقت که هر روز بامداد پگه
11
رسید وقت که هر روز بامداد پگه
خوریم باده و بر روی گل کنیم نگه
22
ز شاخ یک تن سرو است و صد هزار قبا
ز لاله یک سر کوه است و صد هزار کله
33
کلاه لاله که لعل است، اگر تو بشناسی
نمونه ای مگرش داغ کینه است سیه
44
چو از کرشمه بیاراست چشم را نرگس
بدید بلبل و گفتن علیک عین الله
55
دمید گل به ره نیکوان و گل در باغ
روان شدند و ببردند دجله را از ره
66
هزار سال خوشی بیش دارد اندر عمر
اگر چه مدت عمر گل است روزی ده
77
کنون به باغ و لب جوی خیمه باید زد
خوش آن حباب که برابر می زند خرگه
88
کجاست ساقی نوخیز ساده رو که ز شرم
نگه کند به زمین چون درو کنیم نگه
99
مرنج، ساقی، اگر چشم من به روی تو نیست
که هست دیده من زیر پای همچو توشه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

