Toggle stanza 1
زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
1

زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود

ای بسا تشنه کزان رشته فرا چه شده بود

2

غم زهر سوی در آمد که ز آمد شد باد

دل ویران مرا هر طرفی ره شده بود

3

هم دران روز دلم زد که به ملک حسنش

فتنه جاسوس و بلا حاجب درگه شده بود

4

عاقبت یار همان کرد که ترسیدم از آن

پیش ازین گوی که از جان من آگه شده بود

5

تاکنون از پی امید کشیدم، ورنه

کارم از دولت هجرانت همانگه شده بود

6

گر چه در غیبت دل جور بسی بردم، لیک

باری آن دشمنم المنت لله شده بود

7

آفتی بود جمالش که دلم برد، آری

خسرو از خویش نه دیوانه و ابله شده بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور