غزل شمارهٔ 709
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
11
زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
ای بسا تشنه کزان رشته فرا چه شده بود
22
غم زهر سوی در آمد که ز آمد شد باد
دل ویران مرا هر طرفی ره شده بود
33
هم دران روز دلم زد که به ملک حسنش
فتنه جاسوس و بلا حاجب درگه شده بود
44
عاقبت یار همان کرد که ترسیدم از آن
پیش ازین گوی که از جان من آگه شده بود
55
تاکنون از پی امید کشیدم، ورنه
کارم از دولت هجرانت همانگه شده بود
66
گر چه در غیبت دل جور بسی بردم، لیک
باری آن دشمنم المنت لله شده بود
77
آفتی بود جمالش که دلم برد، آری
خسرو از خویش نه دیوانه و ابله شده بود
Sources
Persian text source: Ganjoor

