غزل شمارهٔ 1675
Toggle stanza 1خون گریم ار چه از ستم بیکران تو
خون گریم ار چه از ستم بیکران تو
هم خاک روبم از مژه بر آستان تو
بسیار آبگینه دلها شکسته ای
زین جرم سنگ شد دل نامهربان تو
جان رفت و نه وصال توام شد نه عیش خوش
نه من از آن خویش شدم نه از آن تو
در دل که شب جفای تو می گشت تا به روز
گفتم که، ای تو، در دل من، گفت، جان تو
ابرو ترش مکن که شود کشته عالمی
زین چاشنی که می نگرم در کمان تو
از تنگی دهان توام دست کی دهد
روزی من چو تنگ تر است از دهان تو
گفتی که خسرو آن من است این چه دولت است
یعنی منم که می گذرم بر زبان تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آمد خیال آن رخ چون گلستان تو
و آورد قصههای شکر از لبان تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2235
ای برده عقل ما اجل ناگهان تو
وی در نقاب غیب نهان گشته جان تو
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 162 - در مرثیهٔ تاجالدین ابوبکر
ای فتنه سایه پرور سرو روان تو
مه در کمند کاکل عنبرفشان تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6538
هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
خونابه ایست از لب چون ناردان تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1676
بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
عشاق را نه جز ستم بیکران تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1680
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

