Toggle stanza 1
هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
1

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو

خونابه ایست از لب چون ناردان تو

2

ای بس عنان که بر سر کوی تو شد ز دست

کز راه جور باز نتابد عنان تو

3

شد خانمان صبر همه غارت و خراب

از ترکتاز غمزه نامهربان تو

4

از خوی بد چه ظلم که بر ما نمی کنی

آخر چه کرده ام من مسکین از آن تو

5

عشق تو بس که بر دل خسرو زده ست زخم

گره است امید زیستنم هم به جان تو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور