غزل شمارهٔ 975

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
از دهانت سخن به کام رسد
1

از دهانت سخن به کام رسد

از لبان تو می به جام رسد

2

از پی بستن لب، از زلفت

هر شبی صد هزار دام رسد

3

زلفت ار چاشتگه بپیمایم

تا به پایان نماز شام رسد

4

به سلامیت جان به باد دهم

آن زمان کز توام سلام رسد

5

تو کنی جور و تیر ناله من

هم بدین جان ناتمام رسد

6

خام کاری مکن مباد امروز

کاتش من به چون تو خام رسد

7

وصل و هجرت به کنه کار منند

تا ازین هر دوام کدام رسد

8

وصل اگر دست داد، هم در پی

هجر ناگه به انتقام رسید

9

کشد از هجر و غصه، گر روزی

بنده خسرو بدان غلام رسد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

انما الله واحد و احد

صمد لم یلد و لم یولد

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1

چون ز دوزخ کنند خلق گذر

شست و شویی کنند در کوثر

جامیهفت اورنگاعتقادنامهبخش 30 - اشارت به حوض کوثر

بخت و دولت چو پیشکار تواند

نصرة و فتح پیشیار تو باد

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 40

غم نه بر دل که گر نهی بر کوه

کوه گردد ز بار غصه ستوه

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 18

همه فرزند آدمند بشر

میل بعضی به خیر و بعضی شر

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 20

هر که آمد بر خدای قبول

نکند هیچش از خدا مشغول

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 42

حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحب‌جمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانی‌اند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»

هر که سلطان مریدِ او باشد

سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 1

هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.

لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه.

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 63

از زره بود پشتِ حیدر فرد

کرد خصمش سؤال گفتا مرد

سناییحدیقة الحقیقه و شریعة الطریقهالباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احوالهبخش 44 - حکایت در شجاعت و غیرت

چون ز بد گوی من سخن شنوی

بر تو تهمت نهم ز روی خرد

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 53

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور