Toggle stanza 1
دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود
1

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود

دل پاره گشت و درد تو زائل نمی‌شود

2

مه می‌شود مقابل روی تو هر شبی

یک روز با رخ تو مقابل نمی‌شود

3

رویم زر است و بر در تو خاک می‌کنم

وصل تو کیمیاست که حاصل نمی‌شود

4

شد اشک من حمایل گردون ز دست تو

دستم به گردن تو حمایل نمی‌شود

5

بنشسته‌ام به غم که ز عشق تو خاستن

با آنکه جان همی‌شودم، دل نمی‌شود

6

دل منزل غم آمد و از رهزنان هجر

یک کاروان صبر به منزل نمی‌شود

7

خسرو در اوفتاد به غرقاب آرزو

چون کشتی مراد به ساحل نمی‌شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور