Toggle stanza 1
دلی کو چون تو دلداری ندارد
1

دلی کو چون تو دلداری ندارد

بر اهل عشق مقداری ندارد

2

ز سر تا پای زلفت یک شکن نیست

که در هر مو گرفتاری ندارد

3

ندانم زاهدی کز کفر زلفت

به زیر خرقه زناری ندارد

4

کدامین گل به بستان سرخ روید

که از تو در جگر خاری ندارد

5

دهان پسته ماند با دهانت

ولیکن نغز گفتاری ندارد

6

کسی کو روی تو دیده ست، هرگز

نظر بر پند غمخواری ندارد

7

من از خمخانه دردی کشیدم

که آنجا محتسب کاری ندارد

8

که آب خوش خورد از عقل آن کس

که ره در کوی خماری ندارد

9

بیا و دست گیر افتاده ای را

که جز تو در جهان یاری ندارد

10

مگو کز هجر من چون است خسرو

امید زیستن باری ندارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور