Toggle stanza 1
زمانه چون تو دلجویی ندارد
1

زمانه چون تو دلجویی ندارد

فلک مثل تو مهرویی ندارد

2

بنامیزد نسیمی کان تو داری

گل سوری ازان بویی ندارد

3

چو بدخویی کند چشم تو با من

دلم گوید که بدخویی ندارد

4

تن من موی شد بهر میانت

چو بهره از میان مویی ندارد

5

سر من بر سر زانوست از تو

سر من هیچ زانویی ندارد

6

سخن بشنو مگر از بنده خسرو

جهان چون او سخنگویی ندارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور