غزل شمارهٔ 562
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1دلی کو چون تو دلداری ندارد
11
دلی کو چون تو دلداری ندارد
بر اهل عشق مقداری ندارد
22
ز سر تا پای زلفت یک شکن نیست
که در هر مو گرفتاری ندارد
33
ندانم زاهدی کز کفر زلفت
به زیر خرقه زناری ندارد
44
کدامین گل به بستان سرخ روید
که از تو در جگر خاری ندارد
55
دهان پسته ماند با دهانت
ولیکن نغز گفتاری ندارد
66
کسی کو روی تو دیده ست، هرگز
نظر بر پند غمخواری ندارد
77
من از خمخانه دردی کشیدم
که آنجا محتسب کاری ندارد
88
که آب خوش خورد از عقل آن کس
که ره در کوی خماری ندارد
99
بیا و دست گیر افتاده ای را
که جز تو در جهان یاری ندارد
1010
مگو کز هجر من چون است خسرو
امید زیستن باری ندارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

