Toggle stanza 1
تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
1

تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت

بس خرمن مردان که به باد ستمش رفت

2

هر صبر و سلامت که دل سوخته را بود

اندر شکن سلسله خم به خمش رفت

3

یوسف چو گذر کرد به بازار جمالش

هر مایه که او داشت به هفده درمش رفت

4

یک روز به شادی وصالش نرسانید

آن عمر گرانمایه که ما را به غمش رفت

5

آلوده نشد هیچ گهی دامن نازش

زان خون عزیزان که به زیر قدمش رفت

6

بسیار سرافگنده به شمشیر سیاست

ای دولت آن سر که به تیغ کرمش رفت

7

رفت از قلم حکم که در عشق رود جان

القصه، همان رفت که اندر قلمش رفت

8

جان دید چو خونریزی سلطان خیالش

بستد کفن و تیغ به زیر علمش رفت

9

بر یاد وی امشب شب خسرو به درازی

کوتاه نشد، گر چه مهی بیش و کمش رفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور