Toggle stanza 1
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
1

افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت

کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت

2

خورشید من از اوج جوانی چو برآمد

بس ذره سرگشته که بر باد هوا رفت

3

گفتم ز در خویش مران، گفت که بگذر

زین کوچه که داند که چو تو چند گدا رفت؟

4

کس را چه غم ار رفت دل سوخته من

بوده ست از آن من، اگر رفت مرا رفت

5

آن صبر که می گفتم من کوه گران سنگ

بادی بوزید از تو ندانم که کجا رفت

6

گفتم که زیم بی تو، دوری مکش اکنون

گر از من درویش حدیثی به خطا رفت

7

رنجه نشوم گر به جفا سر بریم، ز آنک

بسیار چنین ها به سر اهل وفا رفت

8

تو دیر بزی کز گل بارانت نشان نیست

هر ذره که از کوی تو با باد صبا رفت

9

ما را چه حد صبر به هجر تو، چو خسرو

آمد به درت باز به سر آنکه به پا رفت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور