Toggle stanza 1
جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت
1

جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت

جز طره تو دام بلا را چه توان گفت

2

آن روی که داده ست خدایت صفت آن

هم خود تو بگو، بهر خدا را، چه توان گفت

3

چون ماه نو انگشت نمایست دهانت

آن خاتم انگشت نما را چه توان گفت

4

شد بسته زلفین تو خون در دل نافه

دلبستگی مشک خطا را چه توان گفت

5

هر لحظه صبا بر سر گل بروزد از ناز

از کرده تو باد صبا را چه توان گفت

6

شب اشک و دم سرد مرا دید خیالت

پس گفت که این باد هوا را چه توان گفت

7

گر چشم مرا ابر گهربار توان خواند

خاک کف شمس الامرا را چه توان گفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور