غزل شمارهٔ 129
Toggle stanza 1تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
11
تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
بس خرمن مردان که به باد ستمش رفت
22
هر صبر و سلامت که دل سوخته را بود
اندر شکن سلسله خم به خمش رفت
33
یوسف چو گذر کرد به بازار جمالش
هر مایه که او داشت به هفده درمش رفت
44
یک روز به شادی وصالش نرسانید
آن عمر گرانمایه که ما را به غمش رفت
55
آلوده نشد هیچ گهی دامن نازش
زان خون عزیزان که به زیر قدمش رفت
66
بسیار سرافگنده به شمشیر سیاست
ای دولت آن سر که به تیغ کرمش رفت
77
رفت از قلم حکم که در عشق رود جان
القصه، همان رفت که اندر قلمش رفت
88
جان دید چو خونریزی سلطان خیالش
بستد کفن و تیغ به زیر علمش رفت
99
بر یاد وی امشب شب خسرو به درازی
کوتاه نشد، گر چه مهی بیش و کمش رفت
Sources
Persian text source: Ganjoor

