Toggle stanza 1
رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید
1

رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید

ماه نو طره مشکین تو در دام کشید

2

با سر زلف همی خواست کند گستاخی

مشک را نافه چنان کشت که در کام کشید

3

روز بازار چمن را به بهایی نستاند

لاله از خاک تو، گر چه درمی وام کشید

4

صبح روی تو بدینسان که برآمد امروز

تو مبر ظن که چو من سوخته تا شام کشید

5

با وصال تو به یک لحظه فراموش کند

هر که جور فلک و محنت ایام کشید

6

دل به کامی برسد از تو هم آخر روزی

غصه کار خود از عالم خودکام کشید

7

نام عشق است بلای دل و آخر به جهان

سر پس نام برون خسرو بدنام کشید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور