غزل شمارهٔ 706
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
11
بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
انگبین در لب شیرینش لبالب نگرید
22
چشم بسته مگشایید مگر بر رویش
آن زمان کش مه نو در ته غبغب نگرید
33
پیش محراب دو ابروش که طاق است به حسن
عالمی دست برآورده به یارب نگرید
44
چون بدیدید رخش زیر زنخدان ببینید
در ته پاره مقنع چه غبغب نگرید
55
چشمش از هر مژه ای ساخته مشکین قلمی
می دهد فتوی خون همه، مذهب نگرید
66
زلف بر مه زده در خانه دل آمد پیش
نشد از دل، اثر ماه به عقرب نگرید
77
گاه انگیزش اشهب ز غبار زلفش
همه آفاق پر از عنبر اشهب نگرید
88
تا شکافی نهد از موی به پای مرکب
سر آن جعد کشان تا سم مرکب نگرید
99
اوست نوروز من و چون فتدش جعد به پای
راست با روز برابر شدن شب نگرید
1010
در گلستان لطافت چو گل نوخیزش
تنک اندام و تنک پوش و تنک لب نگرید
1111
بنده خسرو را در وصف جمالش هر روز
نو به نو دفتر و دیوان مرتب نگرید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

