غزل شمارهٔ 706

Toggle stanza 1
بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
1

بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید

انگبین در لب شیرینش لبالب نگرید

2

چشم بسته مگشایید مگر بر رویش

آن زمان کش مه نو در ته غبغب نگرید

3

پیش محراب دو ابروش که طاق است به حسن

عالمی دست برآورده به یارب نگرید

4

چون بدیدید رخش زیر زنخدان ببینید

در ته پاره مقنع چه غبغب نگرید

5

چشمش از هر مژه ای ساخته مشکین قلمی

می دهد فتوی خون همه، مذهب نگرید

6

زلف بر مه زده در خانه دل آمد پیش

نشد از دل، اثر ماه به عقرب نگرید

7

گاه انگیزش اشهب ز غبار زلفش

همه آفاق پر از عنبر اشهب نگرید

8

تا شکافی نهد از موی به پای مرکب

سر آن جعد کشان تا سم مرکب نگرید

9

اوست نوروز من و چون فتدش جعد به پای

راست با روز برابر شدن شب نگرید

10

در گلستان لطافت چو گل نوخیزش

تنک اندام و تنک پوش و تنک لب نگرید

11

بنده خسرو را در وصف جمالش هر روز

نو به نو دفتر و دیوان مرتب نگرید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor