Toggle stanza 1
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
1

من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را

تا نکنی ملامتی غمزه کینه توز را

2

دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد

چند به ناکسان دهی سلسله رموز را

3

گویم وصل، گوییم رو که هنوز چند گه

وای که چون برون برم از دلت این هنوز را

4

قصه عشق خود رود پیش فسردگان ولی

سنگتراش کی خرد گوهر شب فروز را

5

ساقی نیم مست من جام لبالب آر تا

نقل معاشران کنم این دل خام سوز را

6

بس که ز آه ناکسان تیره شده ست روز من

نیست دو دیده بنگرم این شب تیره روز را

7

جان چو خسروی و بس زخم تو وه که برکسی

باری اگر همی زنی تیر درونه دوز را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور