غزل شمارهٔ 84

Toggle stanza 1
گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
1

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را

سلام مردم چشمم که گوید آن کف پا را

2

تو می روی و ز هر سو کرشمه می چکد از تو

که داد این روش و شکل سرو سبز قبا را

3

مراست یاد جمالت به دل چنانکه به دیده

خیال خوان کریمان به روز فاقه گدا را

4

برون خرام دمی تا برآورند شهادت

چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را

5

سخن ز خواستن خط مشکبار تو گفتم

بخاست موی براندام آهوان ختا را

6

چو در جفات بمیرم، بخوانی آنچه نوشتم

بر آستان تو از خون دیده حرف وفا را

7

فلک که می برد از تیغ بندبند عزیزان

گمان مبر که رساند بهم دو یار جدا را

8

دران مبین تو که شور است آب دیده عاشق

که پرورش جز از این آب نیست مهرگیا را

9

صبا نسیم تو آورد و تازه شد دل خسرو

چنین گلی نشکفته ست هیچگاه صبا را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور