غزل شمارهٔ 793
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1بر رخت چون زلف پر خم بگذرد
11
بر رخت چون زلف پر خم بگذرد
آه من زین سقف طارم بگذرد
22
تا کند خیل خیالت را طلب
بر رخ من گریه دم دم بگذرد
33
وصلت آخر یک شبم روزی شود
روزی آخر این تب غم بگذرد
44
بر دلم دی تیر زد چشمت، گذشت
ور زند امروز، آن هم بگذرد
55
هر دم از تلخی آن شیرین لبت
شربت عیش من از سم بگذرد
66
نگذرانی مرهمی بر درد من
درد من، ترسم، ز مرهم بگذرد
77
بنده خسرو از حریم وصل تو
وای اگر ناگشته محرم بگذرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

