Toggle stanza 1
گر کسی در عشق آهی می‌کند
1

گر کسی در عشق آهی می‌کند

تو نپنداری گناهی می‌کند

2

بیدلی گر می‌کند جایی نظر

صنع یزدان را نگاهی می‌کند

3

با دم صاحبدلان خواری مکن

کان نفس کار سپاهی می‌کند

4

آنکه سنگی می‌نهد در راه من

از برای خویش چاهی می‌کند

5

گر بنالد خسته‌ای، معذور دار

زحمتی دارد که آهی می‌کند

6

عشق را آنکو سپر سازد ز عقل

دفع کوهی را به کاهی می‌کند

7

گر کند رندی نظربازی رواست

محتسب هم گاه‌گاهی می‌کند

8

یک دم از خاطر فراموشم نشد

آنکه یاد من به ماهی می‌کند

9

چند نالیدیم، خود هرگز نگفت

کاین تضرع دادخواهی می‌کند

10

گرچه خسرو را ازین غم بیم‌هاست

هم امیدش را پناهی می‌کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور