Toggle stanza 1
هر که دل با دلربایی می نهد
1

هر که دل با دلربایی می نهد

خویشتن را در بلایی می نهد

2

می خورد صد غوطه در دریای غم

چشم اگر بر آشنایی می نهد

3

دلبرا، چابک سوار تو سنت

دلبری را دست و پایی می نهد

4

تا سر زلف تو جای فتنه شد

فتنه هم خود را به جایی می نهد

5

غمزه شوخت جراحت می کند

هر که را لعلت دوایی می نهد

6

عاشقان را می کشی و لعل تو

هم بر ایشان خونبهایی می نهد

7

کیست خسرو تا جفای خسروان

چون تو شاهی بر گدایی می نهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور