غزل شمارهٔ 1077

Toggle stanza 1
ای شمع، رخ تو مطلع نور
1

ای شمع، رخ تو مطلع نور

زین حسن و جمال چشم بد دور

2

با پرتو عارض تو خورشید

چون شمع در آفتاب بی نور

3

رخسار تو در جهان فروزی

ماننده آفتاب مشهور

4

از روی تو شام صبح گردد

وز زلف تو صبح شام دیجور

5

انگیخته شام را ز خورشید

آمیخته مشک را ز کافور

6

از دست غم تو در زمانه

یک خانه دل نماند معمور

7

بر دار غمت حلال باشد

زو وصل تو گشته همچو منصور

8

خاطر نرود به گلستانی

آن را که جمال تست منظور

9

خسرو که همیشه بر در تست

از درگه خود مکن ورا دور

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور