Toggle stanza 1
هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
1

هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست

هنوز در دل من آن هوای دیرینه ست

2

هنوز مستم ازان می که روزیم دادی

هنوز در دل من آن خمار دیرینه ست

3

میی که پیش تو با خون دل بیفزودم

بدیدم آن می و آن خون هنوز در سینه ست

4

گذشت آن مه و این لحظه بیش می گویی

تصوری ست که در خواب یا در آیینه ست

5

نگر که چند شده ست تا بنات نعش شده ست

ز بهر چرخ که با او همیشه در کینه ست

6

کسی که حاصل فردا شناخت بر امروز

نبست دل که اگر بست کودک دینه ست

7

چو حال اینست بده ساقی آن سفال شراب

که نرخ آن به ترک هزار گنجینه ست

8

می مغانه به رسم قلندر آر و ببین

که ماه روزه و وقت نماز آدینه ست

9

حذر ز پنبه بی پشم امردان، خسرو

که پنبه گشته از او صد هزار پشمینه ست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور