Toggle stanza 1
شوق توام باز گریبان گرفت
1

شوق توام باز گریبان گرفت

اشک دوان آمد و دامان گرفت

2

سهل بود ترک دو عالم، ولی

ترک رخ و زلف تو نتوان گرفت

3

جان منی، بی تو نفس چون زنم

زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت

4

هر که چنین فرصتی از دست داد

بس سر انگشت به دندان گرفت

5

عارض او تا بدر آورد خط

خرده بسی بر مه تابان گرفت

6

خال تو بر لعل لبت دست یافت

مورچه ای ملک سلیمان گرفت

7

دل طلب کعبه روی تو کرد

حلقه آن زلف پریشان گرفت

8

ما و می و طرف گلستان و یار

باد صبا طرف گلستان گرفت

9

بی مه رخسار و شب زلف او

خاطرم از شمع شبستان گرفت

10

خسرو بیدل ز دو عالم برست

وز دو جهان دامن جانان گرفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور