رباعی 86
Toggle stanza 1شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دامِ دگری پابستی
گفتا شیخا! هر آنچه گویی هستم
آیا تو چنان که مینمایی هستی؟!
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
استاد مرا بگفتم اندر مستی
کگاهم کن ز نیستی و هستی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1678
تو سیر شدی من نشدم زین مستی
من نیست شدم تو آنچه هستی هستی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1822
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1830
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1884
همسایگیِ مست فَزاید مستی
چون مست شَوی باز رهی از هستی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1990
گل گفت که چند اوفتم در پستی
بیرون تازم با سپری از مستی
عطارمختارنامهباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 23
گاهی ببریدی و گهی پیوستی
گاهی بگشادی و گهی در بستی
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 60
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

