غزل شمارهٔ 487

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
1

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

2

نور پاکی و فسانه ست حدیث گل و آب

لطف محضی و بهانه ست لباس بشری

3

جلوه حسن تو از شکل مبراست ولی

می توانی که به هر شکل کنی جلوه گری

4

هیچ صورت نتواند که کند بند تو را

در صور ظاهری اما نه اسیر صوری

5

جان همی دانمت آن دم که نهان می آیی

عمر می خوانمت آنجا که روان می گذری

6

حد اندیشه نباشد صفت خوبی تو

هرچه اندیشه کند خاطر ازان خوبتری

7

در مرایای صور ناظر منظور تویی

وحدت ذات تو از وهم دویی هست بری

8

می کنی جلوه نخست از رخ خوبان جهان

آنگه از دیده عشاق درآن می نگری

9

گر نه از دیده عشاق تو باشی ناظر

کیست جامی که کند دعوی صاحبنظری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1991

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2871

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری

به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2872

رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2873

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2874

نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری

سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2875

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

اندر او از بشریت بنماید اثری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2891

خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را

باز گویم نه، که صد بار از او نحس‌تری

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 45

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545

خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس

بازگویم نه که صدباره ازو نحس‌تری

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 201

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور