غزل شمارهٔ 1991

Toggle stanza 1
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
1

رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری

2

از پی آنکه در آیند بهشتی رویان

باغ گویی که گشادست ز فردوس دری

3

نیکویان در چمن و دیده نرگس بر گل

با چنان چشم، دریغا که ندارد نظری

4

غنچه گر دعوی مستوری و مستی می کرد

بعد از آن بینیش از دست صبا جامه دری

5

تو و صحن چمن، ای مرغ و من و کوی کسی

که ترا هست به گل عشق و مرا با شکری

6

بلبل از تیزی آواز جگرها بشکافت

مرده باشد که ندارد ز جراحت اثری

7

سرو را فاخته می گفت که سرسبز بمان

گر چه از شاخ جوانیت نخوردیم بری

8

خسرو این سکه گفتار که در مدح تو زد

غرض اخلاص تو بودست نه سیم و نه زری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 487

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2871

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری

به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2872

رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2873

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2874

نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری

سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2875

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

اندر او از بشریت بنماید اثری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2891

خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را

باز گویم نه، که صد بار از او نحس‌تری

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 45

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545

خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس

بازگویم نه که صدباره ازو نحس‌تری

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 201

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور