غزل شمارهٔ 353
شاعر: جامی
Toggle stanza 1بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
11
بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
چون بگذرد خیزم نشان بر خاک ازان پا بنگرم
22
زانجا که روزی دیدمش باشم گریزان چون کنم
بی او نباشد طاقتم کانجا روم جا بنگرم
33
از دیدن او چون مرا مانع شود دیوار و در
گریان ز شهر آیم برون گلهای صحرا بنگرم
44
خواهم به طوفان بلا عالم تهی از دیگران
تا گه گهی آن روی را باشد که تنها بنگرم
55
می میرم از یک دیدنش هان ای رقیب از مرگ من
می خواهی از رخسار او برقع بکش تابنگرم
66
امروز دیدم روی او مشکل که تا فردا زیم
چندان امان ده ای اجل تا بخش فردا بنگرم
77
آنچ از غم او می کشم حاشا که از وی چون رهم
بر کوی خوبان بگذرم در روی زیبا بنگرم
88
با آه خود دارم هوس هر شب شدن بر آسمان
تا بی لب جانبخش او حال مسیحا بنگرم
99
جامی نبینم حاصلی در کوی او عشاق را
جز آب چشم و دود دل چون زیر و بالا بنگرم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

