غزل شمارهٔ 352
Toggle stanza 1به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
11
به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
تویی مراد چو ماه تمام می گویم
22
ز بس که ذکر تو سربسته می کنم ز بتان
به فهم کس نرسد کز کدام می گویم
33
چو در نماز همی ایستم خیال تورا
گهی ز راست گه از چپ سلام می گویم
44
زبان ز کوثر و تسنیم بسته ام لیکن
حکایت لب لعلت مدام می گویم
55
بغیر سیب تو هر میوه ام به لب که رسید
گر از بهشت رسیده ست خام می گویم
66
ثنای قدرشناسان کنج میکده است
چو وصف عارف عالی مقام می گویم
77
حدیث جامی و شیرین شدن بر او می تلخ
کرامتیست که از پیر جام می گویم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

