Toggle stanza 1
به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
1

به بزم عشق بتان را چو نام می گویم

تویی مراد چو ماه تمام می گویم

2

ز بس که ذکر تو سربسته می کنم ز بتان

به فهم کس نرسد کز کدام می گویم

3

چو در نماز همی ایستم خیال تورا

گهی ز راست گه از چپ سلام می گویم

4

زبان ز کوثر و تسنیم بسته ام لیکن

حکایت لب لعلت مدام می گویم

5

بغیر سیب تو هر میوه ام به لب که رسید

گر از بهشت رسیده ست خام می گویم

6

ثنای قدرشناسان کنج میکده است

چو وصف عارف عالی مقام می گویم

7

حدیث جامی و شیرین شدن بر او می تلخ

کرامتیست که از پیر جام می گویم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور