Toggle stanza 1
نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
1

نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم

خیالش را نشانم پیش و با او راز دل گویم

2

ز سر تا پا همه جان و دل آمد آن پری پیکر

معاذالله که همچون دیگرانش زآب و گل گویم

3

نشان قصد من نبود جز آن ترک جفاپیشه

گر از خوبان چین یا شوخ چشمان چگل گویم

4

شوم بی باده مست از شیوه ترکانه چشمانش

در آن مستی چو بینم قامتش را معتدل گویم

5

کند دعوی که هستی بنده ام وان خط مشکین را

چو بینم بر عذار او بر این دعوی سجل گویم

6

سخن را جسته جسته گویم از محراب با عابد

ولیکن چون درافتد زان دو ابرو متصل گویم

7

به روی سرخ کم کن وصف جامی لاله و گل را

که من پیش رخش این سرخرویان را خجل گویم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور