غزل شمارهٔ 350
Toggle stanza 1تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
11
تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
مردم دیده کوته نظرانت بینم
22
روی تو اینه نور جمال ازل است
چند پیش نظر بی بصرانت بینم
33
می روم از سرکویت چه کنم نتوانم
که از این بیش حریف دگرانت بینم
44
تویی آن گلبن نوخیز که در باغ جمال
تازه از گریه خونین جگرانت بینم
55
گفته ام سنگ دل سخت تو را در همه جای
جای آن هست که با خویش گرانت بینم
66
هیچ خاطر نگرانیم نماند به جهان
گر سوی خود به ترحم نگرانت بینم
77
جامی این گونه کزان غنچه دهان تنگدلی
زود باشد که چو گل جامه درانت بینم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

