Toggle stanza 1
تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
1

تا کی آرام دل بی خبرانت بینم

مردم دیده کوته نظرانت بینم

2

روی تو اینه نور جمال ازل است

چند پیش نظر بی بصرانت بینم

3

می روم از سرکویت چه کنم نتوانم

که از این بیش حریف دگرانت بینم

4

تویی آن گلبن نوخیز که در باغ جمال

تازه از گریه خونین جگرانت بینم

5

گفته ام سنگ دل سخت تو را در همه جای

جای آن هست که با خویش گرانت بینم

6

هیچ خاطر نگرانیم نماند به جهان

گر سوی خود به ترحم نگرانت بینم

7

جامی این گونه کزان غنچه دهان تنگدلی

زود باشد که چو گل جامه درانت بینم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور