غزل شمارهٔ 349
شاعر: جامی
Toggle stanza 1به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
11
به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
بدین بهانه گذر بر دیار یار کنم
22
ولی چه سود که نگذاردم مدار سپهر
که بر مراد دل خویش هیچ کار کنم
33
صبا رساند غباری ز موکبش آن به
که کحل دیده اقبال ازان غبار کنم
44
به راه شوق وی از چشم خون فشان هر دم
چو سرخ مو شتران قطره ها قطار کنم
55
نیارم آنکه نگارم به نامه شرح غمش
بس اینکه چهره به خون جگر نگار کنم
66
گر از خراش دل خود برون دهم حرفی
هزار سینه آسوده را فگار کنم
77
چنین که برد دلم موی آن میان شاید
که از میان همه دلبران کنار کنم
88
مرا چو بخت مساعد نشد که سر بنهم
بر آستانه جانان و جان نثار کنم
99
عموم لطف ویم عذرخواه بس جامی
به پیک و نامه چه تمهید و اعتذار کنم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

