Toggle stanza 1
چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
1

چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم

صد سرت بینم به راه افتاده هر جا بنگرم

2

سوختم از شوق سرچند از حیا پیش افکنی

سربه بالا کن که سیر آن روی زیبا بنگرم

3

تا نه صد تن صف کشند از عاشقان مگشا نقاب

من کیم تا روی تو خواهم که تنها بنگرم

4

رفتی و گفتی که فردا دیدنم معلوم نیست

وانگر بهر خدا تا بخش فردا بنگرم

5

چون تو پیش آیی شوم حیران میان مرگ و زیست

کت بدین شکل کشنده ننگرم یا بنگرم

6

از هجوم ساجدان هرگز نشد فرصت مرا

تا به خاک ره نشانی زان کف پا بنگرم

7

چون دل جامی نبینم هیچ دل شیدای تو

گرچه حال یک به یک دلهای شیدا بنگرم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور