غزل شمارهٔ 194
Toggle stanza 1ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
11
ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
با حریفان چون صراحی با درون صاف بود
22
چشم مردم دار و لب خندان و ابرو بی گره
بهر محنت دیدگان مجموعه الطاف بود
33
نامد از آهوی چین بوی غزالم گرچه خود
مشکش اندر نافه مشکین نافه اش درناف بود
44
شد ز جام باده روشندل فقیه مدرسه
گرچه سر تا پای غرق ظلمت اوقاف بود
55
شیخ شهرت جو که میدان معارف آب زد
هرچه گفت از وجد و حال خویش یکسر لاف بود
66
جو کناری از جهان کآواره عزت نیافت
تا نه عزلتخانه عنقا حریم قاف بود
77
کشف اسرار حقیقت جامی از میخانه خواست
چون کند، تفسیر آن آیت نه در کشاف بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

