Toggle stanza 1
یار رفت و خیربادی هم نکرد
1

یار رفت و خیربادی هم نکرد

زین فرامش گشته یادی هم نکرد

2

بر مراد خویش رو در ره نهاد

روبه سوی نامرادی هم نکرد

3

بنده ای بودم به کویش خانه زاد

فکر حال خانه زادی هم نکرد

4

در قفای او دویدم همچو اشک

مرحمت را ایستادی هم نکرد

5

وز پس رفتن من غمدیده را

شاد چبود نیم شادی هم نکرد

6

نامه ای بر بال مرغی هم نبست

پرسشی همراه بادی هم نکرد

7

جامی از بیداد آن جان و جهان

داد جان صدبار و دادی هم نکرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور