غزل شمارهٔ 196
شاعر: جامی
Toggle stanza 1شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
11
شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
زان سر زلف مسلسل فکر زنجیرش کنند
22
شاهد خالی ز صورت کی تواند دل ربود
تا نه بر شکل نگاری چون تو تصویرش کنند
33
کی بود روی نهفتن قصه شوق تو را
بس که بررخ مردمان دیده تحریرش کنند
44
آنکه باشد چون تو تیرش رحمتی بر کشتگان
عاشقان کی مرحمت برکشته تیرش کنند
55
جان عاشق از ملامت قوت گیرد باک نیست
گربه جرم عشق گرد شهر تشهیرش کنند
66
صورت عالم بود خوابی پریشان لیک نیست
جز مسلسل زلف تو روزی که تعبیرش کنند
77
چیست پیدا در رخت جامی کند تحقیق آن
گر نه از تقلیدیان ترسد که تکفیرش کنند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

