غزل شمارهٔ 853

Toggle stanza 1
آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده
1

آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده

با خویشتن آمیخته وز خلق بریده

2

هر تار تعلق که بریده ست ز اغیار

چون کرم بریشم همه بر خویش تنیده

3

خود خلق و تمنا کند از خلق رهایی

از خلق کسی چون رهد از خود نرهیده

4

یک بار به گردی نرسید از ره مردی

زنهار گمانش نبری مرد رسیده

5

از کعبه و از کعبه روان دم زند اما

زان قافله بانگ جرسی هم نشنیده

6

از کسب معارف شده مشعوف ز خارف

درهای ثمین داده و خر مهره خریده

7

جامی صفت جام می عشق مپرسش

کان جام ندیده ست و زان می نچشیده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور