غزل شمارهٔ 895
شاعر: جامی
Toggle stanza 1اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
باران بهار است که بر لاله چکیده
تا اشک رسیده ست به روی تو چه گویم
کز رشک به روی من مسکین چه رسیده
اشک است به روی تو نه عکسی ست ز اشکم
کش دیده در آیینه رخسار تو دیده
از چشم و رخت اشک به هر جا که فتاده
گلبرگ تر و لاله سیراب دمیده
اشک تو میان مژه درهاست که مردم
از بهر بناگوش تو در رشته کشیده
در سفت به وصف گهر اشک تو جامی
زینسان سخن پاک و روان کس نشنیده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
بگذاشته ما را تو و در خود نگریده
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2332
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
وی رخت از این جای بدان جای کشیده
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2334
ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 494
داراب دوم طفل فلک مهد جلی قدر
رخسار ظفر حسن کرم نور عقیده
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 3 - این قطعه در تاریخ مولود صاحب زاده برخوردار میرزا داراب بن عبدالرحیم خان خانان گفته شده
آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده
با خویشتن آمیخته وز خلق بریده
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 853
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

