Toggle stanza 1
به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
1

به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ

دلی دارم ز دستش داغ بر داغ

2

به تن تا دیده ام کو داغها سوخت

بود صد داغ بر جانم ز هر داغ

3

به داغ خویش سوزد دیگران را

نباشد عاشقان را زین بتر داغ

4

ز داغ شوق و سوز فرقت اوست

اگر زخم است بر جانم و گر داغ

5

مرا از داغ او روی بهی نیست

ز بس دارم به روی یکدیگر داغ

6

ز داغش بر دلم دیرینه ریشیست

که نبود سودمند آن را مگر داغ

7

چو جامی داغی از وی بر جگر خواست

به بیداغی نهادش بر جگر داغ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور