غزل شمارهٔ 58
شاعر: جامی
Toggle stanza 1پیش ازان دم که قلم نقش کند حرف نخست
پیش ازان دم که قلم نقش کند حرف نخست
داشت طفل دل من لوح وفای تو درست
کار بر خسته دلان همچو قبا تنگ مگیر
گرچه بر قامت تو خلعت حسن آمده چست
اشک خود را ز نظر غرقه به خون می رانم
که چرا چشم من از خاک کف پای تو شست
چند گویی که چو وصلم نشود یافت مجوی
تا مرا تاب و توان هست تو را خواهم جست
نیست در بادیه عشق نظر لیلی را
جز بر آن لاله که با داغ دل مجنون رست
گر کشم بی تو ز بدبختی خود صد سختی
حاش لله که شود رابطه عشق تو سست
گفته ای بی طلب از من مطلب جامی کام
آه و صد آه که مطلوب و طلب هردو ز توست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 245
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 24
زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست
پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 26
آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 408
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 79
مشرقی باده چشیده است ز مینای فرنگ
عجبی نیست اگر توبهٔ دیرینه شکست
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 21 - خطاب به انگلستان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

