غزل شمارهٔ 107

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: الت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
در کنج غم نشستم خرسند با خیالت
1

در کنج غم نشستم خرسند با خیالت

خوشوقت آن که بیند هر ساعتی جمالت

2

این بس که سوزیم جان هر دم به داغ هجران

من کیستم که باشم شایسته وصالت

3

تیغم به فرق راندی وز فرقتم رهاندی

جان باد دستمزدت تن باد پایمالت

4

دور از لب تو مردم لب تشنه جان سپردم

هرگز نخورده آبی از چشمه زلالت

5

بودن به کنج فرقت با صد ملال و حسرت

به زانکه با تو باشم وز من بود ملالت

6

تیغی بگیر و هر دم زخمی بزن که کردم

هم جان خود فدایت هم خون خود حلالت

7

جامی خموش کم شو از گفت و گو چو شد نو

ذوق غزل سرایی از شوق آن غزالت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور