غزل شمارهٔ 106
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشت
11
چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشت
ماه عید وصل نو کردم به روی مهوشت
22
خط نمودی پرتوی ناتافته زان رخ هنوز
سوختم از دود تو ناگشته گرم از آتشت
33
یک نهال آرزو در باغ جان ما نشان
گو خدنگی باش کم ای ترک شوخ از ترکشت
44
یک دوسه بوسه کرم کن چاره درد مرا
نازک است آن لب نمی آزارم از پنج و ششت
55
لاف دانشمندی ای صاحب عمامه تا به کی
چون خلاف دانش آمد وضع دستار و فشت
66
در تمنای تو پیوند از همه بگسسته ایم
بعد ازین دست امید ما و جعد دلکشت
77
هر چه گویی جامی از دل گو نه از وسواس طبع
تا شود خوشوقت اهل دل ز انفاس خوشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

