غزل شمارهٔ 102
شاعر: جامی
Toggle stanza 1پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت
11
پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت
عشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت
22
پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازل
طینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت
33
روی بنما تا به طاق ابرویت آرند روی
طاعت اندیشان ز مسجد بت پرستان از کنشت
44
هیچ باور نامدت هر چند چشم خون فشان
بر در و دیوار آن کو شرح شوق ما نوشت
55
گر نگشتم کشته تو کاش باری بعد مرگ
بهر قبر کشتگانت خاک من سازند خشت
66
خیز و خونم ریز و فرش لعل گستر زیر پای
چون بساط عمرم آخر چرخ در خواهد نوشت
77
در بهشت نسیه خلقی بسته دل لیکن به نقد
هر کجا دیدار توست آنست جامی را بهشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

