غزل شمارهٔ 103
شاعر: جامی
Toggle stanza 1گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشت
11
گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشت
به که باشد روزنی بر جای آن خشت از بهشت
22
گیسو اندر پاکشان روزی برون آ تا شود
چون بهشت ای حوروش خاک درت عنبر سرشت
33
رشته جان است ایوان وصالت را کمند
وه که چرخ تیز گرد این رشته را کوتاه رشت
44
بت پرستان را ز دل سر برزند نور یقین
گر ز شمع رویت افروزند قندیل کنشت
55
یافت چشم از نم خلل تا در تو تخم مهر رست
خانه ویران شد ز باران گرچه خرم گشت کشت
66
بستم آن خط نقش در دل طی کنم طومار عیش
چون نوشتم نامه را ناچار در باید نوشت
77
نامه شوق است از جامی به جانان این غزل
نام خود اینک به خون دیده در پایان نوشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

