غزل شمارهٔ 104
شاعر: جامی
Toggle stanza 1عشقت که بود کعبه ارباب سلامت
11
عشقت که بود کعبه ارباب سلامت
ریگ حرمش نیست به جز سنگ ملامت
22
شهری که نه جای تو در او خانه نگیریم
در بادیه کس را نشود عزم اقامت
33
ذوقی رسد از نامه تو روز فراقم
کز نامه طاعت نرسد روز قیامت
44
از آتش دل سر به فلک برده علم بین
بر خاک شهید غمت این ست علامت
55
ناجسته دهد پیر مغان باده به رندان
با معتقدان می کند اظهار کرامت
66
گر وقت نمازی گذری سوی مؤذن
قد قامت او پست شود زان قد و قامت
77
هر نقش که جامی نه به سودای خطت بست
شست آن همه چشم ترش از اشک ندامت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

